غزل شمارهٔ ۷۳۳ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای گرد قمر خطی کشیده
دل در خط تو ز جان بریده
هم زلف تو توبهها شکسته
هم خط تو پردهها دریده
مشکی که بر خط تو گردی است
در گرد خط تو نارسیده
خط تو هزار بیش دارد
چون مشک خطا درم خریده
بر هیچ ورق ندیده خطی
خوشتر ز خط تو هیچ دیده
سر بر خط تو نهاده طوطی
سر سبزی خط تو گزیده
کس گرد قمر نشان نداده است
از قیر چنین خطی دمیده
تا دید دلم خط خوش تو
یک لحظه نماند آرمیده
چون خواست کشید پای از خط
وز خط تو خواست شد رمیده
در قیر خطت گرفت پایش
زان میآید به سر دویده
سر به سر خط تو نهاده عطار
وز خط دو کون سر کشیده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به زیبایی و جذابیت خط و زلف معشوق خود اشاره میکند. او از تأثیر عمیق این زیبایی بر دل خود سخن میگوید و بیان میکند که هیچ خطی به زیبایی خط معشوقش نیست. شاعر همچنین به شکستن توبهها و پردهها به خاطر عشق اشاره دارد و نشان میدهد که دلش در برابر این زیبایی نمیتواند آرام بگیرد. در نهایت، او به ماهیت خط معشوق اشاره میکند و میگوید که این خط او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و او را به سوی خود میکشد.