غزل شمارهٔ ۷۳۵ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
جهان جمله تویی تو در جهان نه
همه عالم تویی تو در میان نه
چه دریایی است این دریای پر موج
همه در وی گم و از وی نشان نه
چه راه است این نه سر پیدا و نه پای
ولیکن راه محو و کاروان نه
خیالی و سرابی مینماید
چو بوقلمون هویدا و نهان نه
همه تا بنگری ناچیز گردد
همه چیزی چنین و آن چنان نه
عجب کاری است کار سر معشوق
جهان از وی پر و او در جهان نه
همه دل پر ازو و دل درو محو
نشسته در میان جان و جان نه
اگر ظاهر شود مویی جز او نی
وگر باطن بود مویی عیان نه
عجب سری که یک یک ذره آن است
چه میگویم همین است و همان نه
دلی دارم درو صد عالم اسرار
ولیکن شرح یک سر را زبان نه
چنین جایی فرید آخر چه گوید
زبان گنگ و سخن قطع و بیان نه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان فلسفی و عرفانی درباره وجود و عشق میپردازد. او میگوید که کل جهان در حقیقت معشوق است و خود او درون این جهان پنهان است. دریا و راهی که اشاره شده، نماد جستجو و تلاش برای درک حقیقت است، جایی که همه چیز در آن محو و ناپیداست. شاعر از احساسات درونی و اسراری میگوید که در دل دارد، اما برای بیان آنها زبانش کافی نیست. او به عظمت و پیچیدگی معشوق اشاره میکند که تمام هستی تحت تأثیر اوست، اما خود او در دنیای مادی بهطور کامل نمایان نیست. در نهایت، شاعر به ناتوانی کلام برای توصیف حقیقت معشوق و عجز خود اشاره میکند.