غزل شمارهٔ ۹۴ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
هر که درین دیرخانه مرد یگانه است
تا به دم صور مست درد مغانه است
ور به دم صور باهش آید ازین می
نیست مبارز مخنث بن خانه است
بر محک دیرخانه ناسره آید
هر که گمان میبرد که شیر ژیان است
در بن این دیر درس عشق که گوید
آنکه ز کونین بی نشان و نشانه است
هر که دلی شاخ شاخ یافت چو شانه
سالک آن زلف شاخ شاخ چو شانهاست
بر سر جمعی که بحر تشنهٔ آنهاست
هرچه رود جز حدیث عشق فسانه است
عاشق ره را هزار گونه جنیبت
در پس و در پیش این طریق روانه است
عشق که اندر خزانهٔ دو جهان نیست
در بن صندوق سینه کنج خزانه است
چون رخ معشوق را نه شبه و نه مثل است
سلطنت عشق را نه سر نه کرانه است
چشمه و کاریز و جوی و بحر یک آب است
عاشق و معشوق و عشق هر سه بهانه است
ذره اگر بیعدد به راه برآید
ذره که باشد چو آفتاب عیان است
هر دو جهان دام و دانه است ولیکن
دیده و دل را وجود دام چو دانه است
تا که زبانم به نطق عشق درآمد
در دل عطار صد هزار زبانه است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و مقام والای آن در زندگی انسان است. شاعر بیان میکند که در این خانه (دیرخانه عشق)، هرکس که بمیرد، یگانه و ویژه است و عشق تنها در دلهای شایسته و خالص جای دارد. او اشاره میکند که عشق و معشوق به حقیقتی فراتر از ظاهر و نشانهها دست مییابند و هیچ مرزی برای سلطنت عشق وجود ندارد. عشق را به چشمهای تشبیه میکند که همه را به هم پیوند میزند و در عین حال، عشق و عاشق و معشوق، همگی بهانههایی برای درک این حقیقت بزرگ هستند. شاعر به عمق و پیچیدگی عشق اشاره کرده و میگوید که تا زمانی که زبان به بیان عشق باز نشود، یاد آن در دلها پنهان میماند. در کل، اشعار عطار به جستجوی معنای عمیق عشق و جایگاه آن در زندگی انسان پرداخته و اهمیت آن را درک میکند.