شمارهٔ ۴۰ عطار
عطار نیشابوری / باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
درداکه قرار از دل سرمستم رفت
خون شد دلم و امید پیوستم رفت
بر بوی وصال او نشستم عمری
او دست نداد و جمله از دستم رفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنجی که به خاطر محبت و عشق خود احساس میکند، صحبت میکند. او میگوید که دلش خسته و ناامید شده و تمام امیدهایش از بین رفته است. او سالها به انتظار وصال محبوب نشسته، اما هیچگاه موفق به رسیدن به او نشده و همه چیز از دستش رفته است.