شمارهٔ ۱ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نمیدانم چه شور است این ز عشق دوست در دلها
که شیرینکام از او هستند مجنونها و عاقلها
به خود گفتم زعشق آسان شود هر مشکلی دارم
ولی دیدم که هر آسانم از او گشت مشکلها
کس اندر کشتی عشق ار نشیند هست طوفانی
نباید چشم امید افکند دیگر به ساحلها
گمان کردم که راه عشق راهی بیخطر باشد
بدیدم پشتهها از کشتهها در راه و منزلها
پی تاراج دین و دل به هر وادی به هر منزل
همی غارتگران دیدم ز خارجها و داخلها
گروهی واله و حیران گروهی گشته سرگردان
چه عارفها چه عاملها چه عالمها چه جاهلها
در آن وادی که بود از سیل اشکم ره پر آب و گل
همی دیدم خر و بار است کافتاده است در گلها
در آخر دیدم آن دلبر که میجستیمش از هر در
چو جان دائم بر ما هست و ما هستیم غافلها
اگر خواهی ببینی چون بلند اقبال جانان را
بباید دور کرد از خود علایقها و حائلها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و شور و حال دل صحبت میکند و به پیچیدگیهای این احساس عمیق اشاره دارد. او با تأمل میگوید که عشق، هم برای عاقلها و هم برای مجنونها شیرین است، اما در عین حال همواره مشکلاتی را به همراه دارد. شاعر تصور میکند که عشق میتواند مشکلات را آسان کند، اما با درک واقعیت متوجه میشود که راه عشق پر از دشواریها و موانع است. او کسانی را میبیند که به دنبال عشق هستند، اما در این مسیر گیج و سرگرداناند و مشکلات زیادی دارند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که برای درک عمق عشق واقعی، باید از علاقههای دنیوی و موانع خود فاصله بگیرد.