شمارهٔ ۴ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
افزوده غم عشق تو درد و تب ما را
کرده است سیه هجر تو روز و شب ما را
ما عاشق و مستیم و به جز یار ندانیم
زاهد ز چه جویاست همی مذهب ما را
آگه نشد از طالع ما هیچ منجم
میسوختی ای کاش فلک کوکب ما را
تا بوسه زدم بر لب شیرین وی از شهد
تب خاله زد از فرط حرارت لب ما را
ای ترک بکن ترک جفا در دل شبها
گوشت نشنیده است مگر یا رب ما را
روی سوی که آریم به غیر از تو که جز تو
کس نیست برآورده کند مطلب ما را
ما را بسی اقبال بلند است که دلدار
دربانی خود کرده یقین منصب ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و درد ناشی از جدایی است. شاعر احساس غم و تب را بیان میکند که ناشی از دوری معشوق است. او و یارانش عاشق و مست عشق هستند و به دنبال عشق واقعی میگردند. شاعر از زاهدان میپرسد که آنها چه چیزی در پی دارند، چون خود عشق را در مییابند. همچنین به بخت خود و پیشگوییهای نجومی اشاره میکند و آرزو میکند که ای کاش آسمان از سرنوشت او و معشوقش میسوخت. عاشق از تب و داغی که بوسه بر لب معشوق به او داده است، سخن میگوید و از یار میخواهد تا ترک بیوفایی کند. او تأکید میکند که هیچکس جز معشوق نمیتواند نیازهای او را برآورده کند و در نهایت میگوید که شانس خوبی دارد زیرا دلبرش او را پذیرفته و بر او حکومت میکند.