نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

از پریشانی من گر خبری بود تو را

به من و حال دل من نظری بود تو را

زنده گردم زِلحد رقص کنان برخیزم

بعد مرگ ار به مزارم گذری بود تو را

به شبیه قد و رخسار بت من بودی

به سرای سروچمن گر قمری بود تو را

یا که چون طره او مشک ترت بود ثمر

یاخرامیدن و پای دگری بود تو را

دل چون آهن آن سیم بدن نرم شدی

اگر ای آه دل من اثری بود تو را

بخت خوابیده من چشم گشودی از خواب

ای شب هجر گر از پی سحری بود تو را

چون من خون شده دل بود بلند اقبالت

گر به دل عشق بت سیم بری بود تو را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساسات عمیق عاشقانه و دلتنگی را بیان می‌کند. شاعر از پریشانی و غم خود می‌گوید و آرزو می‌کند که معشوقش از حال دل او آگاه باشد. او به تمایلات و احساسات خود اشاره می‌کند و می‌گوید اگر معشوق از او خبر داشت، جانش زنده می‌شد و عاشقانه می‌رقصید. شاعر همچنین از زیبایی و جذابیت معشوق سخن می‌گوید و دل باخته‌اش را به آهن و بدن معشوق را به نرمی توصیف می‌کند. در نهایت، او به این موضوع می‌پردازد که عشق و دلتنگی‌اش، اگر بخت یارش به او نظر کند، می‌تواند به خوشبختی منتهی شود.