شمارهٔ ۱۲ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز بو به چین شکنی قدر ناف آهو را
کنی ز شانه پریشان چو عنبرین مو را
به چهره یافتم از چیست خال مشکینت
بلی درآتش سوزان نهند هندو را
جهان چودکه عطارها معطر شد
مگر توشانه زدی زلف عنبرین بو را
به صید خسته دل من چه می کنی کوشش
تو شیر گیری اشارت کنی گر آهو را
چو روزعید کنند عاشقانمبارکباد
مگر که دوش نمودی هلال ابرو را
زمین ببوسد وبنهد به پیش پای تو سر
نمائی ار که به خورشید آسمان رورا
ز آب شور گهر در زمانه می خیزد
در آب شیرین پرورده ای تو لؤلؤ را
ز بار مهر توخالی نمی کنم پهلو
به تیغ کینه شکافندم ار که پهلو را
در آید از در دیگر برت بلند اقبال
هزار بار برانی گر از درت او را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر با تشبیهات و کنایههای لطیف، زیباییهای یار را توصیف میکند و از تاثیر عطر و زلف او بر خود سخن میگوید. او از عشق و شوقی که به معشوق دارد میگوید و به حسرت و آرزوهای عاشقانهاش اشاره میکند. شاعر همچنین به روزهای خوش و جشنهای عاشقانه اشاره میکند و میخواهد همواره نزد معشوق خود سر افراز باشد. در نهایت، او عشق خود را با وجود مشکلات و کینهها، خالی نمیکند و همچنان به معشوق وفادار میماند.