نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

سر زلف تو می گردد به رخسار تو گاهی کج

و یا بهر گزیدن می شود مار سیاهی کج

چو طفل اندر گه تعلیم پیش اوستاد خود

همی زلفت شود از باد گاهی راست گاهی کج

بفگتم راستی نسبت دهم با مشک زلفت را

به پیچ و تاب رفت و کرد بر رویم نگاهی کج

به زلفت مشک چین گفتم غلط کردم خطا گفتم

پریشان بودم و آشفته افتادم به راهی کج

چو قدت راست بالا شد اگر سرو چمن لیکن

چو تو بر دوش و سر دارد کجا زلف و کلاهی کج

بجز ابروی تو بر روی تو هرگز ندیدم من

که محرابی بود در مسجدی یا خانقاهی کج

صف برگشته مژگانت پی تاراج جان و دل

بدان ماند که کرده بهر غارت قد سیاهی کج

چه باکت گر بلند اقبال قدش از غمت کج شد

ندارد باغبان غم گر شود شاخ گیاهی کج

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به زیبایی و پیچیدگی زلف و قامت محبوب می‌پردازد. در عبارات شاعر، زلف محبوب به مانند مار سیاه و کج توصیف شده که زیبایی و جذابیتش در دقت نظر و نگاه‌هایش نهفته است. شاعر در پی شگفتی‌های زلف و قد محبوب می‌گردد و به دلتنگی خود اشاره می‌کند. همچنین، با اشاره به ابروی محبوب، او را به یک محراب تشبیه می‌کند که در آن روح و دل عاشق به تصرف درآمده است. در نهایت، شاعر به تفاوت‌هایی در قامت و غم‌های عاشقانه اشاره می‌کند و از دلبستگی‌اش به زیبایی‌های دنیا با وجود کج بودن شاخ و برگ‌ها سخن می‌گوید.