شمارهٔ ۱۰۹ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گوید ار کس ز معجزات مسیح
پیش لعل لب تو هست قبیح
همه عضو تو دل برد از دست
کل شی من الملیح ملیح
من به وصف رخ توام اخرص
در همه قول هایم ار چه فصیح
می کند عمر جاودان به جهان
پیش پایت کسی که گشته ذبیح
بسته ام من ز زلف تو زنار
کرده زاهد ز تربت ار تسبیح
همه اعمال من خطا و غلط
همه افعال تو به جا و صحیح
بسکه کاهیده شد تنم از غم
شده ام پای تا به سر تشریح
نیست حاجت به سیر گلشن و گل
خاک کویت ز بس دهد تفریح
شدم از آن چنین بلنداقبال
که به اغیار دادیم ترجیح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و فراق است و بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به محبوبش میباشد. شاعر میگوید اگر کسی معجزات مسیح را بر لعل لب محبوبش مقدم بدارد، برای او ناپسند است. او میگوید که همه وجودش تحت تأثیر محبوب است و نمیتواند به وصف زیباییاش بپردازد. عمر جاودان کسی که در پای او قربانی شده، بیمقدار است. شاعر به این نکته اشاره میکند که او از زلف محبوبش به زنجیر درآمده و زاهدان نیز بر خاک او تسبیح میگویند. او از شدت غم به حال نزار افتاده و نیاز به گشت و گذار در گلستان ندارد؛ زیرا خاک کوی محبوبش به او شادی میدهد. شاعری که اکنون به بلندي مقام رسیده، خود را در ترجیح دادن دیگران نسبت به محبوبش سرزنش میکند.