نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مدار باک ز تکفیر و بیم از توبیخ

بکن به شیشه می ریشه غم از بن و بیخ

مگر نه چشم تومست است و کرده میل کباب

دل مرا به کف آور بگیر از مژه سیخ

منجم ابرو وچشم تو را بدیدوبداد

خبر ز فتنه که درقوس کرده جا مریخ

چو حلقه باز به روی تو دیده دارم باز

به جای مژه بکوبند گر به چشمم میخ

شراب و شهد خورد بی تو گر بلنداقبال

شود به خاصیت این همچو آهک آن زرنیخ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و نگرانی از عواقب عشق می‌پردازد. شاعر در مورد غم و اندوهی که به خاطر عشقش در دل دارد صحبت می‌کند. او به زیبایی چشم و ابرو معشوقش اشاره می‌کند و از این می‌گوید که بدون حضور او، زندگی‌اش بی‌مزه و خالی از خوشبختی است. همچنین، شاعر به فتنه و آشوبی که در دلش به خاطر عشق بوجود آمده، اشاره می‌کند و در نهایت به ارزش‌های عشق واقعی و اثرات عمیق آن بر روح و احساساتش اشاره دارد.