نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر قطره خونی که ز چشم ترم افتد

نقشی است که از لعل لب دلبرم افتد

گر دست دهد روی و لب دوست تمنا

دیگر نه به فردوس و نه به کوثرم افتد

مأیوسیم از بخت چنان است که گر یار

باشد به برم کافرم ار باورم افتد

پیراهن صبری که به تن دوخته دارم

خواهم که چنان چاک زنم کز برم افتد

از تیغ جفای تو گر افتد سرم از تن

عشق تو و سودای تو کی از سرم افتد

کاهد دل من همچو کتان در بر مهتاب

رویت چو به یاد دل غم پرورم افتد

نیشی که ز شست تو مرا به بود از نوش

زهری که ز دست تو به از شکرم افتد

تحسین ملک العرش کند بر من و طبعم

هر گه که ثنائی به لب از حیدرم افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و جدایی از معشوق خود می‌پردازد. هر قطره‌ای که از چشمانش می‌افتد، نمادی از عشق به دلبرش است. او به طور خاص اشاره می‌کند که اگر معشوقش کنار او باشد، به بهشت و نعمات آن نیازی ندارد. همچنین او از وضعیت نامساعد خود و بی‌اعتمادی نسبت به بختش می‌گوید، چرا که حتی با وجود این که محبوبش در کنارش است، باز هم احساس کفر به او دارد. شاعر به صبر و تحملی که بر تن دارد اشاره می‌کند و خواهان رهایی از آن است. همچنین، او به جفای معشوقش و تاثیرش بر روحش اشاره کرده و به زیبایی چهره‌ی معشوقش در کنار غم‌هایش می‌پردازد. در نهایت، تحسین‌هایی که به وسیله زبانش از معشوق ابراز می‌شود، باعث می‌شود که دیگران درباره‌اش صحبت کنند.