شمارهٔ ۱۱۸ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)
تا رز آرد غوره وآن غوره تا انگورگردد
چشم ها باید به راه انتظارش کورگردد
خودگرفتم غوره شد انگور ناگردیده صهبا
ترسم از این کو خوراک مور یا زنبور گردد
خودگرفتم رفت آن انگور در خم تا شود می
باز ترسم کو نگردد تلخ وناگه شور گردد
خود گرفتم باده گردد تلخ وشیرین نشئه گردد
لعل گون گردد به بو چون عنبر وکافور گردد
کوامید اینکه گردد اونصیب ما به عالم
ور شود شاید نه با مه طلعتی چون حور گردد
ساقی امشب کوبه ما روزی است خم را ساز ساغر
تا سبورا پر کنی از خم زمانی دور گردد
ده بلنداقبال را می هی دمادم هی پیاپی
تا ز دل ظلمت برد وز پای تا سر نور گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره انتظار و امید به آینده است و تشبیهاتی به مینوشی و شراب دارد. شاعر از تحول غوره به انگور و سپس به شراب سخن میگوید و نگرانیهایی از تلخی و ناگهانی شدن اوضاع دارد. او همچنین به شوق و اشتیاق برای لذتهای این دنیا و زیباییهای آن اشاره میکند و از ساقی میخواهد که شراب بیاورد تا لحظات خوشی را سپری کنند. در نهایت، مضمون غم و شادی، انتظار و حقیقت زندگی در این اشعار دیده میشود.