نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۹ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زاهدا کم کن بلنداقبال را تکفیر و رد

نام او راحرز کن چون قل هوالله احد

با گلی ومی اگر گوئی که ما دل بسته ایم

توچرا دل بسته ای بر کبر وتزویر وحسد

گر خدا جوئی کندکس چه به کعبه چه به دیر

نیست جز موئی تفاوت مر صنم را با صمد

چون تو را بینم که بر گردن بودتحت الحنک

یادم آید آیه فی جید حبل من مسد

ما ز معبود احدجوئیم توفیق وصفا

تو همی از خلق می خواهی ، شود او مستند

تومدد جوئی به کارخود ز علم نحووفقه

ما به علم عشق می جوییم از یزدان مدد

تو اسد گوئی که حیوانی چنین است وچنان

ما چه قدرت های یزدانی که بینیم از اسد

احوالی را دور کن از دیده تا بینی درست

کن جواهر سرمه ای در چشم اگر داری رمد

حد جامی چیستگو بامن زعلم ار آگهی

حد می گر میزنی بر باده خواران زن به حد

منکر قول بلنداقبال اگر گردد کسی

نام منکر گردد او را از حروف واز عدد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از افرادی انتقاد می‌کند که به جای توجه به خدا و حقیقت، به ظواهر و تزویر می‌پردازند. او از بلندی ایمان و دیانت بلندآوازه‌ای به نام "بلنداقبال" صحبت می‌کند و تاکید می‌کند که نام او را باید به عنوان یک نشانه ایمان نگه داشت. شاعر به تضاد بین جستجوی خدا و وابستگی به مخلوقات اشاره می‌کند و یادآوری می‌کند که در نهایت همه باید به یک حقیقت واحد، یعنی خدا، بپردازند. همچنین، او به اهمیت عشق الهی و عدم وابستگی به علم ظاهری در دستیابی به حقیقت تاکید دارد. در نهایت، شاعر به کسانی که به این مفاهیم نادرست اعتقاد دارند هشدار می‌دهد که از آنها دوری کنند.