شمارهٔ ۱۲۰ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
منجم گفتامشب مه قران با آفتاب دارد
بگفتم یارم ار ساقی شود جام شراب آرد
توگوئی آتش عشق بتان آب حیاتستی
که در پیری زلیخا را ز نوعهدشباب آرد
دل مردوزن یک شهر از و در پیچ و تاب افتد
دومشکین طره را بر چهره چون درپیچ وتاب آرد
به هر صورت نقاب چهره دل گشته غم ما را
اگر گیرد نقاب از رخ ویا بر رخ نقاب آرد
بدوگفتم ز چشم مست خودعیار تر دیدی
بگفتآری کسی کاندر برش از دل کباب آرد
بگفتم خواب را درچشم من منزل گزین گفتا
که چشمت چشمه سار آسا همی ترسم که آب آرد
دوچشم نیمخوابت برده اند از دیده خوابم را
ز لعل لب مرا ده نوشداروئی که خواب آرد
بدین گیسوی مشک آمیز مشک افشان مشک آگین
خطا باشد کس از چین و ختنگر مشک ناب آرد
بلند اقبال هم رستم دل است ای ترک دررزمش
اگر چشمت ز مژگان لشکر افراسیاب آرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیباییها و رازهای عشق میپردازد. او از آمدن مه و خورشید در یک شب صحبت میکند و به نوشیدن شراب از دست یار اشاره دارد. شاعر عشق را به آتش میماند که جان و زندگی را به وجود میآورد و بیانگر این است که عشق در سالهای پیری نیز میتواند جوانی و شادابی را به ارمغان آورد. شاعر همچنین به تأثیرات زیبایی چهره و موی محبوبش اشاره میکند و میگوید که غمهای دلش را تحت تأثیر محبت او تجربه کرده است. او گفتگوهایی با یار دارد و از خواب و بیداری، و تأثیر نگاه او بر خواب و خیال سخن میگوید. در نهایت، شاعر عشق را به نبرد و دلیران تشبیه کرده و از قدرت و زیبایی محبوبش تمجید میکند.