شمارهٔ ۱۳ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زیر سرو و پای گل بنگر صفای لاله را
زن دوجام می که تا گیرد غم صد ساله را
نوعروس باغ را با این سه بخشیده است زیب
آفرین ها کرد باید صنعت دلاله را
با وجود اینکه خود رویش چو روی دلبر است
داغ عشق کیست کافتاده است بر دل لاله را
ز آنچه داری در میان جام ساقی ده که من
دیدم اندر روی لاله قطره های ژاله را
گل همی گوید بس است ای بلبل بی دل منال
او ز شور عاشقی سر داده آه وناله را
می برد از من حواس خمسه خط روی دوست
یادم آید در فلک بینم چوماه وهاله را
ای بلند اقبال حیرانم که بااوج کلیم
سامری بهر چه می گیرد پی گوساله را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جلوههای طبیعت و عشق میپردازد. شاعر به توصیف گل لاله و زیباییهای آن پرداخته و همچنین به دلتنگی و عشق اشاره میکند. او از تفاوت بین زیبایی ظاهری و درونی صحبت میکند و به غم و اندوهی که عشق به همراه دارد، میپردازد. همچنین، شاعر به نقش ساقی و شراب در زندگی عاشقانه اشاره میکند و از حسرت و آرزوهای دل شکسته سخن میگوید. در نهایت، او به عظمت و بلندی جایگاه خود در عالم اشاره میکند.