نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در بر از زلف زره سان کرده ای جوشن چرا

داری ار آهنگ قتل ای دوست با دشمن چرا

چشم فتانت به هر دم فتنه بر پا می کند

طره افکند سر را می زنی گردن چرا

نقطه موهوم می خواند دهانت راحکیم

بر دهانت این چنین بهتان ز روی ظن چرا

خرمن عمر مرا از آتش غم سوختی

می زنی بر آتشم هر دم دیگر دامن چرا

گرنمی باشد ز رشک غنچه لعل لبت

غنچه را هر صبحدم چاک است پیراهن چرا

با وجود اینکه بیند قامتت را باغبان

می نشاند نونهال سرو درگلشن چرا

از تماشائی چه کم گردد ز باغ حسن تو

خوشه چین را رد کنی ای صاحب خرمن چرا

بر ندارد بخیه چاک زخم تیغ ابرویت

می زنی از مژه دیگر بر دلم سوزن چرا

چون بلنداقبال اگر آگه ز اسراری مگو

خاتم جم افتد اندر دست اهریمن چرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نزار با ابراز درد و ناامیدی از یک رابطه عاشقانه سرشار از عذاب و تضاد است. شاعر با تصاویری زیبا از زلف و دلبری معشوق، به تحلیل رفتارهای او می‌پردازد و از سوالاتی می‌پرسد که نشان‌دهنده نارضایتی و رنج اوست. او از دوستان و دشمنان، دلدادگی و خیانت، و آتش غم سخن می‌گوید و به عدم پاسخگویی و ظلم معشوق اشاره می‌کند. همچنین، او به زیبایی‌های ظاهری و بیرونی اشاره می‌کند که بر درد درونی او می‌افزاید. شاعر در نهایت با تمثیل‌هایی از زخم و درد، تنهایی و ناامیدی خود را نشان می‌دهد و به کنایه به قدرت و سرنوشت می‌پردازد.