شمارهٔ ۱۳۱ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
از غم تو بهدل ما گذرد
آنچه از سنگ به مینا گذرد
گذرد مژه ات از پرده دل
همچو سوزن که ز دیبا گذرد
شربتی هر که چشد از لب تو
از سر نعمت دنیا گذرد
به لبت سر زده خط آری مور
نیست ممکن که زحلوا گذرد
کافرم با تو گر امروز مرا
در دل اندیشه فردا گذرد
سجده آرد به برش بت چوشمن
بت منگر به کلیسا گذرد
ساقیا باده بده کز غم یار
نیی آگه که چه بر ما گذرد
گذرم من اگر از دل دل من
حاش لله که ز صهبا گذرد
همچو من هر که بلنداقبال است
هم ز دل هم زتمنا گذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و غمهای ناشی از دوری معشوق میپردازد. شاعر میگوید که غم معشوق بر دل او میگذرد، شبیه به گذر سنگی که به مینا میرسد. او به زیبایی چشمان محبوبش اشاره میکند و میگوید که نگاه او از دل پردهی حزن میگذرد، همچون سوزنی که از دیبا عبور میکند. همچنین تاکید میکند که هر کسی که از لبهای او نوشیدنی بنوشد، نعمتهای دنیا را فراموش میکند. شاعر به معشوقش اشاره میکند و میگوید که با وجود کفرش، عشق او در دلش باقیست. او میخواهد از غم یار بنوشد و از دل خود بگوید که هیچ چیزی نمیتواند شادی او را از بین ببرد. در نهایت، او بیان میکند که هر کسی که خوشبخت است، از دل و تمنای خود میگذرد.