نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۲ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دانی ای مه که ز هجرت چه به من می‌گذرد

گذرد آنچه ز دی مه به چمن می‌گذرد

آنچه بر زیبق و زر می‌گذرد از آتش

به دلم از غم تو سیم‌بدن می‌گذرد

به یمن گر گذر آری ز عقیق لب تو

خون حسرت به دل کان یمن می‌گذرد

گذر آرد به سر زلف تو چون باد صبا

می‌ندانی که چه بر مشک ختن می‌گذرد

باغبان قدّ تو گر بیند و بویت شنود

در پِیَت افتد و از سرو و سمن می‌گذرد

به کلیسای نصارا اگر آری گذری

از بت و بتکده بالله شمن می‌گذرد

چشد از شربت لعل تو اگر طفل رضیع

لب به پستان نگذارد ز لبن می‌گذرد

به زیارت گذری گر به سر اهل قبور

از پِیَت مرده همی پاره‌کفن می‌گذرد

شکر و شهد و یا شعر بلند اقبال است

وصف لعل تو چو او را به دهن می‌گذرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به شدت احساس خود را از دوری معشوق بیان می‌کند. او از دردهایی که هجرت معشوق برایش به همراه داشته، صحبت می‌کند و می‌گوید که گذر زمان و زیبایی‌های طبیعی نیز نتوانسته‌اند غم او را کاهش دهند. شاعر به زیبایی لب معشوق اشاره می‌کند و حسرتی که در دلش به وجود آورده است. او همچنین به دیگر زیبایی‌ها و لذایذ دنیا اشاره می‌کند، اما می‌گوید همه آنها در برابر زیبایی‌ها و جذابیت‌های معشوقش محو می‌شوند. این شعر پر از راز و اشکال مختلف عشق و زیبایی است و نشان‌دهنده عواطف عمیق شاعر است.