شمارهٔ ۱۳۶ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به فصل گل می گلگون به جام باید کرد
علاج غم به می لعل فام باید کرد
مدام چون یکی از نام های باده بود
به جام پس میگلگون مدام باید کرد
شراب خواره اگر خون اومباح بود
بگوبه شیخ که پس قتل عام باید کرد
اگر حلال شود خون ما ز حرمت می
پس اجتناب چرا ز این حرام باید کرد
وگر ز باده رود نام و ننگ ما بر باد
به باده ترک چنین ننگ ونام باید کرد
ز تنگدستی اگر نیست وجه می ممکن
ز پیر میکده ناچار وام باید کرد
ز ما رمیده دل آن غزال وحشی را
به جام باده گلرنگ رام باید کرد
به باده نفس شقی را اسیر باید ساخت
به می هوی وهوس را لجام باید کرد
همی به یاد لب دوست چون بلنداقبال
به فصل گل می گلگون به جام باید کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به اهمیت و لذت مینوشیدن و شادی و فرار از غمها اشاره دارد. شاعر به توصیف زیباییهای بهار و گلنگاری میپردازد و بر این باور است که نوشیدن شراب میتواند راهی برای درمان غمها و دلتنگیها باشد. او میگوید که اگر قرار باشد خون ما در راه حلالی ریخته شود، پس چرا از می و شراب که لذتی حلال به شمار میآید، دوری کنیم؟ شاعر به این نکته نیز تأکید میکند که با نوشیدن شراب، میتوان احساسات و خواستههای نفس را کنترل کرد و خاطرات خوبی از عشق را مرور کرد. در نهایت، دعوتی به زندگی شادیآور و استفاده از لذتهای زندگی برای فراموش کردن حزن و غمهای روزمره است.