شمارهٔ ۱۳۳ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز روی ناز با من ترک من گاهی که بستیزد
چو بیند می شوم آزرده طرح آشتی ریزد
بود هوش از سرم صبر از دلم تاب از تن وجانم
به می دادن چو بنشیند به رقصیدن چو برخیزد
نمی دانم که در زلفش چه آید بر سر دل ها
به هنگام معلق چون معلق زلفش آویزد
ز لب شعری که میخواند به مجلس شکر افشاند
چو گیسورا بجنباند توگوئی مشک می بیزد
شود صد باره دلبر توچوچادر می کشد بر سر
قرار و طاقت وهوش وخرد از دست بگریزد
بلند اقبال را گفتم دلت چون است از عشقش
بگفتا دیدمش دست از غم عشقش به سر میزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و زیبایی معشوق است. شاعر با ناز و فریبایی معشوق خود را وصف میکند و از تأثیر محبت او بر روی دل و جانش صحبت میکند. او بیان میکند که وقتی معشوق میخندد و رقص میکند، تمام صبر و تابش به هم میریزد و به شدت تحت تأثیر او قرار میگیرد. همچنین به زیبایی و جذابیت زلف و لب معشوق اشاره میکند که دلتنگی و شوقش را فزونی میبخشد. در نهایت، شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به عشق و معشوق بیان میکند و به شکوه و درد عشق اشاره دارد.