نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۵ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هجر یار از بس دل زار مرا پردرد کرد

اشک چشمم را چنین سرخ ورخم را زردکرد

مرد را پروای مردن نیست اندر راه عشق

مرد می باید به درد عشق و خود رامرد کرد

سودمندم نیست گلقندم دهی چند ای طبیب

باید از لعل لب دلبر علاج درد کرد

کن علاج از نوشداروی لب لعلت مرا

کانچه با من تیغ ابرویت نباید کردکرد

غمگسار من نشد کس در زمان هجر تو

غیر اشک دیده کز رخساره پاکم گرد کرد

آتشین رخسارت اندر عشق دلگرمم نمود

لیک لعل آبدارت کام من را سرد کرد

از دل زار بلند اقبال گردد با خبر

مهره هر کس که جا در ششدر اندر نرد کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به درد و رنج ناشی از دوری یار اشاره می‌کند. او از سختی‌های عشق و عواطف عمیقش می‌گوید، به‌خصوص اینکه چقدر این هجران او را رنجور و غمگین کرده است. همچنین تأکید می‌کند که مرد در راه عشق باید با درد روبرو شود و از آن فرار نکند. شاعر به طبیب می‌گوید که دارویی برای دردش نیست و تنها عشق و لب‌های یار می‌توانند مرهمی بر زخم‌هایش باشند. در نهایت، او به عواطفش و تأثیر عمیق یار بر زندگی‌اش اشاره می‌کند و از غم و تنهایی‌اش در این دوران هجران می‌گوید.