نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۰ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

رخنه ها از مژه آن ترک در ایمانم کرد

چه بگویم که چه کاری به دل و جانم کرد

عزم کرده است همانا که کندتعمیرم

ورنه از ریشه سبب چیست که ویرانم کرد

نه من از گردش ایام پریشان شده ام

که پریشانی زلف تو پریشانم کرد

یوسف از دست تومیکرد شکایت که مرا

گاه در چاه و گهی خسته زندانم کرد

هستم ازعشق تو سرباز ولی همت عشق

یاور حال دل من شد وسلطانم کرد

بهجهان نام ونشان هیچ نبود از من زار

التفات تو چنین میر جهانبانم کرد

گفتی ؛ ازچیست چنین شهره بلنداقبال ات؟

عشق روی تو چنین شهره دورانم کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تاثیر عمیق عشق و زیبایی معشوق بر دل و جان خود اشاره می‌کند. او از ویرانی و پریشانی‌ای که عشق معشوق در او به وجود آورده می‌گوید و می‌گوید که اگرچه در حال و روزش پریشانی است، اما عشق او را تبدیل به سرباز وفادار کرده است. همچنین اشاره می‌کند که نام و نشانی از او قبل از این عشق نبوده و این محبت معشوق است که او را معروف کرده است. در نهایت، شاعر از تأثیر شگرف عشق بر زندگی و حالش سخن می‌گوید.