نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۷ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جان و دل گفتند جانان قیمت یک بوس کرد

من دل وجان دادمش آخر مرا مأیوس کرد

هرکه بر رخسار دلبر زلفمشکین دید گفت

پادشاه زنگ کی تسخیر ملک روس کرد

خونش روش تر خویشتن را در روش از کبک ساخت

جلوه گر خود را به خوبی خوشتر از طاووس کرد

گر دلم در عاشقی دیوانه شد شادم که یار

برد در زنجیر زلف پرخمش محبوس کرد

آفرین ها بر دل من باد و بر تدبیر او

شد پریشان تا به زلفش خویش را مأنوس کرد

گفتمش روزی شود وصل توروزی یا شبی

گفت می باید سؤال از جفر غافیطوس کرد

چون به دوش آن صنم زنار گیسو دید دوش

تا سحر دل در بر من ناله چون ناقوس کرد

از لب دلبر مگر گرددعلاج درد ما

ورنه هرگز کی تواند چاره جالینوس کرد

چون بلنداقبال تا محرم شوی در بزم قدس

بایدت شب تا سحرگه ذکر یا قدوس کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن شاعر به عشق و دلدادگی خود اشاره می‌کند و احساساتش را نسبت به محبوبش بیان می‌کند. او از جان و دلش برای محبوب بوسه‌ای می‌گیرد، اما در عوض ناامیدی را تجربه می‌کند. شاعر به زیبایی محبوب و نرم‌خویی‌اش اشاره می‌کند و از تاثیری که بر دلش گذاشته، صحبت می‌کند. همچنین از زنجیر زلف محبوبش به عنوان یک نماد از اسارت عشق یاد می‌کند و به دیوانگی‌اش در این عشق افتخار می‌کند. در نهایت، او از مخاطب می‌خواهد تا به یاد خداوند باشد و ذکر او را بر زبان آورد تا بتواند در بزم محبت، به مقام والایی برسد.