شمارهٔ ۱۴۴ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلم ازدیدن آن طره طرار می ترسد
بلی هرکس ندارد دل چو بیندمار می ترسد
مکن زاری دلا اندر بر چشم سیاه او
که گر آواز زاری بشنود بیمار می ترسد
ز بیم آن زلف لرزد پیش چشم وابروی جانان
بلی هر کس که باشدرهزن وطرار می ترسد
مگر زلفش زره پوش است واز خنجر نیندیشد
که هر کس بنگری از مست خنجر دار می ترسد
نیم عاشق از آن گل گر کنم دست طلب کوته
مخوان گلچین هر آنکس را که دست از خار می ترسد
مرا درسوختن از عشق پروانه چوپروانه
نمی باشد خلیل الله کسی کز نار می ترسد
بلنداقبال حرف حق زن ار ریزند خونت را
نه منصور انا الحق گواست آن کز دار می ترسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ترس و دلشکستگی ناشی از عشق و زیباییهای معشوق است. شاعر از نگرانی و وحشتی که نسبت به دیدن معشوق و تأثیر آن بر دل دارد، سخن میگوید. او به زشتی و سختی دلباختگی اشاره میکند و بیان میکند که عشق میتواند درد و آسیب را به همراه داشته باشد. شاعر تأکید میکند که هیچ کس نمیتواند از عواقب عشق و زیباییهای معشوق فرار کند و این حالت از عشق، با طعم درد و رنج آمیخته است. در پایان، به قهرمانیهایی اشاره میکند که در مقابل این دردها ایستادهاند و نشان میدهد که عشق واقعی با وجود ترس و درد، ارزشمند است.