شمارهٔ ۱۴۶ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)
عاشق رویتو راکاری به کفر ودین نباشد
رهرو کوی تو را راهی به آن واین نباشد
گو بهخسرو شکر ار شیرین نباشد نیست شکر
گرچه شکر هست شکر لب ولی شیرین نباشد
همچوقدنازنینت سروی اندر باغ نبود
همچوزلف پر زچینت مشکی اندرچین نباشد
خود گرفتم سرو دارد همچو بالای توقدی
لیکن اورا زلف مشکین وبر سیمین نباشد
گر کسی بیند لب وقد ورخت را دیگر اورا
حاجتی برکوثر وطوبی وحور العین نباشد
چند می گوئی صبوری پیشه کن غمگین مکن دل
نیست دل آن دل که عاشق باشد و غمگین نباشد
گر کسی درعاشقی خواهدبلند اقبال گردد
بایدش در پیش جانان شیوه جز تمکین نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و ویژگیهای خاص معشوق است. شاعر میگوید که عشق واقعی هیچ ارتباطی به مذهب و کفر ندارد و عشق به معشوق را نمیتوان محدود به شرایط دینی یا عرفی کرد. همچنین، او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز در این دنیا نمیتواند جایگزین زیباییهای او شود. در ادامه بیان میکند که عشق باید با صبر و شکیبایی همراه باشد و عاشق نمیتواند در دل خود غم و اندوهی داشته باشد. شاعر بر این نکته تأکید میکند که برای رسیدن به عشق واقعی، باید در برابر محبوب تسلیم بود و شیوهای غیر از تسلیم در عشق وجود ندارد.