شمارهٔ ۱۵۱ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر عاشق تو بی دل وجان شد شده باشد
وز عشق تو رسوای جهان شد شده باشد
چون می شود آتش که بیفتد به نیستان
گر جسم من از عشق چنان شد شده باشد
ای موی میانگر تن من از غم عشقت
باریک چو آن موی میان شدشده باشد
چون ابرو ومژگان تو چون تیر و کمان است
گر قدچوتیرم چو کمان شد شده باشد
رفتی ز برم زودتر از آب که از رود
از چشم من ار رودروان شد شده باشد
گویند که امسال بهار آمد ودی رفت
ما ناشده آگاه خزان شد شده باشد
اقبال بلندی که مرا بود گراز هجر
پست وسیه وخوار و نوان شدشده باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر است. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق میگوید و بیان میکند که این عشق او را بیدل و جان کرده و به شدت رسوا و آشفته ساخته است. او از تشبیهات زیبا استفاده میکند تا شدت عشق و رنجش را به تصویر بکشد، مثل اینکه جسمش از عشق به آتش افتاده است و موهایش از غم عشقت باریک شدهاند. شاعر به مظلومیت و ضعف خود در برابر این عشق اشاره میکند و یادآور میشود که زندگیاش به خاطر دوری معشوق به خزان تبدیل شده است. در نهایت، او به احساس عدم موفقیت و فروپاشی خود در اثر فراق معشوق اشاره میکند.