شمارهٔ ۱۵۰ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
کجا طلعت مه چو روی توباشد
کجا نکهت گل چوبوی توباشد
نه کان بدخشان چو لعل تو دارد
نه خورشیدرخشان چوروی توباشد
چو دیدم که زلف تو شد همچو چوگان
همی خواهدم دل که گوی تو باشد
زند فاخته برسر سروکو کو
هم او در پی و جستجوی توباشد
به یک جرعه از پا در انداخت ما را
چه صهباست کاندر سبوی تو باشد
به شیرین کلامی شدم شهره از آن
که حرفم همه گفتگوی تو باشد
بلند این چنین گشته اقبالم از آن
که روی دل من به سوی تو باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید. شاعر از مکانهایی صحبت میکند که نمیتوانند مانند چهره محبوبش زیبا باشند و به توصیف ویژگیهای خاص او میپردازد. او به زلف معشوق که به شکل چوگان درآمده اشاره میکند و از دل خود میگوید که به دنبال اوست. همچنین، شاعر از تأثیرات معشوق بر زندگیاش حرف میزند و نشان میدهد که صحبتهایش فقط درباره محبوبش است. در نهایت، شاعر ابراز میکند که دلش همیشه به سوی معشوق است و این امر سبب خوشبختی اوست.