شمارهٔ ۱۶۲ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
به وطن یار سفرکرده ما خوب آمد
یوسفی بودکه اندر بر یعقوب آمد
عاشقان درطرب آئید که معشوق رسید
طالبان در طلب آئید که مطلوب آمد
بس که دل بر سر دل ریخت همی در قدمش
در سرگشته ما سخت لگدکوب آمد
هجر تونوح صفت کرد به پا طوفانی
دل ما بود که درصبر چو ایوب آمد
سرو را با قد تو می نتوان نسبت داد
سیم ساقی چو تو و ساق وی از چوب آمد
می توان خواند ز شاهان بلند اقبالش
هر که درخیل گدایان تومحسوب آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی بازگشت یک معشوق به وطن است و شاعری که از آمدن او خوشحال است. او به یوسف و یعقوب اشاره میکند و عشق و شوق عاشقانه را به تصویر میکشد. در این شعر، شاعر از دلتنگی و صبر در مقابل دوری معشوق صحبت میکند و زیبایی معشوق را با سرو و گیلاس مقایسه میکند. همچنین به جایگاه والای معشوق در دل مردم و در تاریخ اشاره میکند، از او به عنوان کسی که در جمع گدایان نیز مورد احترام است، یاد میکند.