شمارهٔ ۱۶۸ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عاقلان گویند کس خودرا به دریا کی زند
عاشقان گویند ما را آب اوتا پی زند
مطرب اندرمجلس امشب هوش می خواران ببرد
پا منه ساقی به حق کز روی معنی نی زند
می زندراه دل ودین ترک چشم یار ما
الحذر از آن زمان کویک دوجام می زند
زاهدان شهر می گویند می باشد حرام
من دهم فتوی حلال است ار کسی با وی زند
گوییا پروانه را هم علم عشق آموختند
ورنه بی پروا چنین خودرا بر آتش کی زند
نعل را وارونه بندد هر چه آن چابک سوار
هم بلنداقبال تا در چنگش آرد پی زند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به تبیین تضاد بین عقل و عشق میپردازد. عاقلان بر این باورند که هیچکس نباید خود را به خطر بیندازد، در حالی که عاشقان به دنبال آب عشق هستند و به این خطر گام مینهند. همچنین در مورد شراب و مینوشی صحبت میشود، جایی که زاهدان میگویند نوشیدن شراب حرام است، ولی شاعر معتقد است اگر کسی با عشق به مینوشد، حلال است. در نهایت به مقایسه پروانه با عاشق پرداخته میشود که بیپروا به سمت آتش میرود، نشاندهنده شجاعت و فداکاری در عشق است. این متن به طور کلی به آزادی و شور عشق در مقابل محدودیتهای عقل میپردازد.