نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۳ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دلبران از هرطرف ره بر دل ودین بسته اند

عاشقان هم چشم از آن وهم از این بسته اند

هر کجا مرغ دلی باشد اسیر زلف یار

بر سر زلفش مگر چنگال شاهین بسته اند

نافه چین گشته درعالم به خوشبوئی مثل

تاری از زلفش مگر بر نافه چین بسته اند

همسری چون کرد با لعل لبش چشم خروس

ز اینخطا بر فرق اوخونین تبرزین بسته اند

خودندانم بر دل خونین ما دستی زده است

یا خضابی یار را سر پنجه رنگین بسته اند

عزم گردش گوئیا امروز داردترک ما

شهر را از هر طرف می بینم آئین بسته اند

ساقیا می ده که تا تسلیم سازم عقل وهوش

نوعروس دختر رز را چه کابین بسته اند

از بلنداقبال دل بردندچشم وزلف دوست

تهمت او را به خال وخط مشکین بسته اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و دل شیدای عاشقان می‌پردازد که در دنیای سرشار از زیبایی‌های معشوق اسیر هستند. شاعر اشاره می‌کند که دل‌ها و دین‌ها به دست دلبران و معشوقان بسته شده‌اند و عاشقان در این بین چشم خود را از همه چیز بسته‌اند. در شعر اشاره می‌شود که مرغ دل در زلف یار اسیر است و این زلف به گونه‌ای پیچیده شده که شبیه تله‌ای برای شکار به نظر می‌رسد. همچنین، بوی خوشی که از زلف محبوب به مشام می‌رسد، نشان دهنده جاذبه‌ای است که نمی‌توان در برابر آن مقاومت کرد. شاعر به تهمت‌هایی نیز اشاره می‌کند که به عاشق زده می‌شود و در نهایت، به درخواست نوشیدن و تسلیم عقل و هوش در برابر زیبایی‌ها می‌پردازد. در کل، شعری است غنی از احساسات و تصاویری که عشق و زیبایی را به تصویر می‌کشد.