شمارهٔ ۱۶۵ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چوزلف مه رخان ای آسمان چند
مرا داری پریشان حال ودربند
نشدوقتی که گردم از تو خشنود
نشد گاهی که باشم از تو خرسند
به کام من تو از کینی که داری
کنی زهر هلاهل گر خورم قند
مرا از ریش غم دل ریش منمای
مرا خوار وزبون زاین بیش مپسند
به محنت سر برم ایام تاکی
به حسرت بگذرانم روز تا چند
نیارم ازتو هیچ اندیشه دردل
به یکتا کردگار پاک سوگند
ندارم ازتوهرگز چشم یاری
اگر درفارس باشم یا سمرقند
نپندارم پر کاهی است یا کوه
کنی بار دلم گر کوه الوند
تونتوانی کنی پستم که هستم
بلند اقبال از امر خداوند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به درد و رنجی که از عشق و جدایی میکشد، اشاره میکند. او از آسمان میپرسد که چرا در چنین حالتی گرفتار شده است و هرگز نتوانسته از این وضعیت راضی باشد. علیرغم اینکه ممکن است خوشحال باشد، باز هم دلتنگی و غم او ادامه دارد. شاعر احساس زبونی و خوارگی را نمیخواهد و از خداوند یاری نمیطلبد، زیرا دیگر به کسی امیدی ندارد. او بر این باور است که حتی اگر در مکانهای مختلف باشد، نمیتواند از احساساتش رها شود. در نهایت، او میگوید که بلندی و افتخار او تحت تقدیر خداوند است و هیچ چیزی نمیتواند او را به پستی بکشاند.