شمارهٔ ۱۶۷ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ساقیا کن کرم از باده به من جامی چند
تا به مستی گذردعمر من ایامی چند
ناصحان منع کنندم که مده دل به کسی
چه بگویم من دلسوخته با خامی چند
به سؤالم لب شیرین به تبسم بگشای
گوجوابی همه گرهست به دشنامی چند
مرغ دل رفت پی دانه خال رخ تو
شد گرفتار به گیسوی تو در دامی چند
هر طرف دلبری افتاده پی صید دلم
چه کند یک دل مجروح ودلارامی چند
به نثار قدمش جان ودلم آریم نه سیم
گر نسیم سحر آرد ز تو پیغامی چند
گفتم ازدولت و حشمت که بلند اقبال است
گفت هر کس به ره عشق زندگامی چند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره دعوت به لذتجویی از زندگی و شرابنوشی است. شاعر از ساقی میخواهد تا چند جرعه به او بدهد تا لحظاتی را در مستی بگذراند. او به نصیحتهای دیگران که از عشق و وابستگی منعش کردهاند، بیتوجهی میکند و از دلسوختگی خود میگوید. دل او به خاطر عشق و زیبایی معشوقهاش در دام گرفتار شده است. شاعر همچنین اشاره میکند که هر کسی در پی عشق و دلباختگی است و در نهایت عشق به زندگی و لحظات شیرین را بر ثروت و مقام ترجیح میدهد.