نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۲ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

کس نظر بررخ جانان نکند

که زدل ترک سر و جان نکند

با دلم آن‌چه کند مژه تو

نیشتر با رگ شریان نکند

آن‌چه روی تو کند با تن من

ماه تابنده به کتان نکند

آنچه با من سر و زلف تو نمود

با مریضی شب هجران نکند

آن‌چه کرد است به من هجر رخت

برق سوزان به نیستان نکند

بسته بند تو آزاد بود

خسته درد تو درمان نکند

همچو من هرکه بلند اقبال است

جای جز بر در جانان نکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد و suffering ناشی از دوری و جدایی از معشوق می‌پردازد. شاعر می‌گوید که هیچ چیز نمی‌تواند مانند چشمان معشوق بر روی دل او تأثیر بگذارد و زیبایی او در مقایسه با همه چیزهای دیگر جهان بی‌نظیر است. او اشاره می‌کند که حتی دردهایی که از تحمل جدایی به او می‌رسند، با دردهای جسمی قابل مقایسه نیستند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که هر کسی که در زندگی‌اش خوشبخت باشد، باز هم نمی‌تواند جز در کنار معشوقش خوشحال باشد.