نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سودای عشق کرده ز خود بی‌خبر مرا

آسوده دل نموده ز هر خیر و شر مرا

بر هر چه بنگرم همه بینم جمال تو

عشق رخ تو کرده چه صاحب‌نظر مرا

هر گه که نوک مژه‌ات آید به یاد من

هر موی من زند به بدن نیشتر مرا

شیرین لبان لعل تو الحق ز بوسه‌ای

کردند بی نیاز ز شهد و شکر مرا

درد مرا مگر تو شفا بخشی ای حبیب

گو با طبیب تا ندهد دردسر مرا

کی کامران شود به وصال تو سیم‌تن

با اینکه در جهان نبود سیم و زر مرا

اقبال من مگر نه بلند از تو شد چه شد

کردی ز خاک راه چنین پست‌‍تر مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و شورانگیز شاعر به معشوق است. شاعر از احساسات خود می‌گوید و به تأثیرات عمیق عشق بر روح و جسمش اشاره می‌کند. او به زیبایی‌ و جذابیت معشوقش اشاره می‌کند و می‌گوید که همه چیز را در سایه جمال او می‌بیند. همچنین، شاعر از درد و رنج ناشی از دوری معشوق سخن می‌گوید و از او درخواست شفا و آسودگی می‌کند. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که عشقش به معشوق باعث افت او به خاک و پایین‌تر از آن شده است. به طور کلی، شعر مجموعه‌ای از احساسات عاشقانه، اندوه و طلب وصال است.