نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

با سر زلف تودارم کارها

با دلم از بس کندازارها

من سر زلف تو گیرم تا شود

بر دلم آسان همه دشوارها

بوئی از زلف تو باد آورد و ریخت

خاک حسرت بر سر عطارها

چشم و بینی تو و ابروی تو

فاش بر من کرده اند اسرارها

آنچه من بینم به زیر زلف تو

چشم کس کی دیده در گلزارها

سر بزن از زلف رهزن دلبرا

وز دلم بردار درد وبارها

نیست جز حرف بلند اقبال تو

صحبتی در کوچه وبازارها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و زیبایی‌های معشوق است. شاعر با اشاره به زلف‌های تودار محبوب، از احساسات خود و دردهای ناشی از عشق سخن می‌گوید. او به قدرت و تأثیر زیبایی معشوق بر دل و جانش اشاره کرده و از کاستی‌ها و حسرت‌هایش می‌گوید. شاعر از معشوق می‌خواهد که نظاره‌ای بر او بیفکند و بار غم‌ها را از دلش بردارد. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که آنچه در زندگی‌اش اهمیت دارد، اقبال و خوشبختی ناشی از عشق است.