شمارهٔ ۱۷۴ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بسکه درزلفت دل من ذکر یا رب میکند
خواب خلقی راحرام از دیده هر شب می کند
چون رخت بینم به زلفت میشوم گریان بلی
بارش آید مه چو جا در برج عقرب می کند
می سزدزلف تورا خواند اگر کس لف و نشر
زآنکه خود را گه مشوش گه مرتب می کند
دل پر ازخون گرددم از درد وحسرت چون انار
هرکه پیشم وصفی از آن سیب غبغب می کند
زلفش از بس کافر آمد ز ابروی چون ذوالفقار
حیدر آسا ز آن دو نیمش همچو مرحب میکند
آسمان را رشک ها هر شب ز من آید به دل
دامنم را دیده از بس پر ز کوکب می کند
ز آن بلنداقبال در شیرین کلامی شهره شد
بسکه وصف لعل آن شوخ شکر لب می کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیباییهای معشوقش، بهخصوص زلف او، سخن میگوید و تأثیری که این زیباییها بر دلش میگذارد را توصیف میکند. او احساس میکند که زلف معشوق خواب را از دیگران میگیرد و وقتی به او نگاه میکند، اشکهایش جاری میشود. شاعر به شدت تحت تأثیر زیبایی و جذابیت معشوق قرار دارد و از درد و حسرتی که به خاطر عشق او دچارش شده، میگوید. همچنین، او ابروهای معشوق را به شمشیری تند تشبیه میکند و بیان میکند که هر شب در آسمان، به زیبایی معشوقش حسرت میورد. شاعر در نهایت به شیرینی کلام و جذابیت معشوقش اشاره میکند که او را در میان دیگران برجسته میکند.