شمارهٔ ۱۷۸ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زلف توگه سرکشی و گاه پستی می کند
چشم تو می خورده وزلف تو مستی می کند
عارفان را شد دهان تو دلیل نیستی
لیک هنگام سخن دعوی هستی می کند
می پرستان را پرستش می کنم از جان و دل
چون که لعل باده نوشت می پرستی می کند
دل به چشمت خواستم بدهم ز من زلفت ربود
جرم برمن نیست زلفت پیشدستی میکند
می طپد دل در برم مانند ماهی دور از آب
زلف پرچین و خمت هر گه که شستی می کند
تا بلنداقبال گردید از وصالت سرفراز
پیش قدر اوبلندافلاک پستی می کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت زلف و چشم معشوق اشاره دارد و احساسات عارفانه را به تصویر میکشد. شاعر تأکید میکند که زلف معشوق گاهی سرکشی میکند و گاهی پستی، و چشم او مسحورکننده است. او میگوید که هرچند عارفان به عمق حرفهای معشوق پی نمیبرند، اما در دل خود عشق و پاگذشت برای او دارند. در ادامه، شاعر احساس گرمی و تپش قلبش را شبیه ماهی دور از آب توصیف میکند و به رابطهاش با معشوق و اثراتی که حضور او بر زندگیاش دارد، میپردازد. در نهایت، شاعر بر بلندی و عظمت معشوق تأکید میکند و نشان میدهد که عشق و وصال او باعث سرفرازی و افتخار اوست.