نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۱ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ای دو زلفت پر خم وچین چون کمند

درکمندت صد هزاران دل به بند

دل شد آرام از لب وچشمت بلی

رام گردد طفل از بادام وقند

از گزند چشم بد پروا مدار

چون رخت آتش بود خالت سپند

چهره و زلف تو برکافور و مشک

این تمسخر می کند آن ریشخند

چون تنت هرگز به نرمی کس ندید

پرنیانی یا حریری یا پرند

نیست دزدی همچو زلفت معتبر

نیست مستی همچوچشمت هوشمند

کان به گنج عارضت شد پاسبان

واین کشد هر لحظه صیدی درکمند

نالم از هجر تو چون نی تا به کی

جوشم از عشق توچون می تا به چند

با بلنداقبال جور و کین مکن

کز خداوند است اقبالش بلند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوقه سخن می‌گوید. شاعر از زلف‌های پرچین و خم او می‌گوید که مانند کمند دل‌های بسیاری را به دام می‌اندازد و چشمان او آرامش را به دل می‌بخشند. او به زیبایی و لطافت جسم معشوقه اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که هیچ چیزی به نرمی او نیست. همچنین شاعر به مضطرب و نالان بودن خود از جدایی و عشق اشاره می‌کند و از معشوقه می‌خواهد که با او جور نباشد، زیرا این اقبال او از جانب خداوند است. کلیت شعر از عشق و زیبایی، احساسات عمیق و درد جدایی حکایت می‌کند.