نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۰ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

جلوه به پیش قامتت سرو چمن نمی کند

وزغم سروفاخته ناله چومن نمی کند

بینداگر رخ تورا بلبل بینوا اگر

یاد ز گل نیاورد جابه چمن نمی کند

طفل سه روزه گر چشد از دو لب توشربتی

ناله دگر نمی کشد میل لبن نمی کند

گر به یتیم بنگری یاد نیارد از پدر

ور به غریب بگذری عزم وطن نمی کند

زلف تورهزنی کند عاقبتش برند سر

انچه نصیحتش کنم گوش به من نمی کند

با صبا است مشکبو شانه زدی مگر به مو

زلف توآنچه می کند مشک ختن نمی کند

شدز عقیق لعل تو دامن من پر از گهر

آنچه لب تو میکند کان یمن نمی کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد. او می‌گوید که هیچ چیزی نمی‌تواند مانند زیبایی و طرز رفتار معشوق، دل‌انگیز و دلربا باشد. بلبل نمی‌تواند به یاد گل نخواند و یتیم نمی‌تواند از یاد پدرش بیفتد. همچنین اشاره می‌کند که زلف معشوق حتی می‌تواند دل‌ها را به درد بیاورد و هیچ نصیحتی دیگر در این مورد مؤثر نخواهد بود. در نهایت، شاعر زیبایی‌های معشوق را با گوهری که دامن او را پر کرده است، مقایسه می‌کند و اشاره می‌کند که این زیبایی‌ها در هیچ جا دیگر یافت نمی‌شود.