نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۲ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

غم ندارم در ره یار آنچه آزارم کنند

گر همه از جان خود ز آزار بیزارم کنند

شکر لله بختی مستم من اندر عشق دوست

نیست باکم هر چه می خواهند گوبارم کنند

دل همی گوید مرا دارم سر دیوانگی

تا که در زنجیر زلف او گرفتارم کنند

دلبران بر آتشین رخ نعل ابرو هشته اند

تا به پیش خویشتن پیوسته احضارم کنند

چشم بینائی عطا کن ای خداوند ازکرم

تا به هر جا بنگرم حیران ز دیدارم کنند

هم بده نوری دلم را تا در اینظملات دهر

رو به هر سوکاووم آگه از اسرارم کنند

هم بده سوی و گدازی بر دلم هم روشنی

تا به بزم دلبران شمع شب تارم کنند

بیخود وشوریده ومستم کن اندر عاشقی

تا رسد جائی که چون منصور بردارم کنند

چون بلند اقبال بی اندیشه می گویم سخن

گر همه خلق جهان تکفیر و انکارم کنند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق یک عاشق است که با وجود آزارهایی که ممکن است از سوی مردم یا معشوقه‌اش دریافت کند، همچنان عاشق و شکرگزار است. شاعر به دل‌مشغولی‌های عشق و دیوانگی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر دیگران بخواهند او را آزار دهند، برایش مهم نیست. او آرزو دارد که بینایی و روشنی دلی بیابد تا از زیبایی‌ها و اسرار عشق بهره‌مند شود. در نهایت، او با اعتماد به نفس از گفتن احساساتش و ابراز عشقش نمی‌هراسد، حتی اگر دیگران او را انکار کنند.