شمارهٔ ۱۹۲ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
روشنی کف موسی همه ازروی تو بود
تیرگی دل فرعون هم ازموی تو بود
دم عیسی که از او عظم رمیم احیا شد
رمزی از معجزه لعل سخنگوی تو بود
از بهشت آن همه تعریف که زاهد می کرد
چو رسیدیم همه وصف سر کوی تو شد
آن همه وصف که از کوثر وطوبی می گفت
چون بدیدیم لب وقامت دلجوی توبود
آن هلالی که عیان گشت و شدانگشت نما
قد خمیده چوکمان از خم گیسوی تو بود
ره نبردیم به سوی توزهر سوگر چه
شاهراهی به دوراهی همه را سوی توبود
کوه را کس نتواندکند ازجا دل من
که زجا کنده شد از قوت بازوی تو بود
این پریشانی حال دلم امروزی نیست
کز ازل بود پریشان وز گیسوی تو بود
نام کردند از آن روی بلند اقبالم
که چوزلفت سر من دوش به زانوی تو بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف آثار و نشانههای زیبایی و قدرت معشوق میپردازد. شاعر با استعارههای مختلف از صفات و معجزات شخصیتی بزرگ چون عیسی و فرعون استفاده میکند تا نشان دهد که زیبایی معشوقش (که اشاره به عشق و محبت خداوند یا معشوقی انسانی دارد) باعث روشنی و حیات در عالم است. او میگوید که همه زیباییها و معانی مثبت از وجود این معشوق سرچشمه میگیرد و حتی پریشانی دلش نیز ناشی از عشق به اوست. در نهایت، شاعر به ارتباط قویاش با این معشوق اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که سرنوشت و اقبال او به خاطر وجود و زیباییهای معشوقش رقم خورده است.