شمارهٔ ۲۰ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نامه ای قاصد اگر آورد از دلبر ما
زر چه باشد به نثار قدم او سر ما
روزگاری است که هیچم خبری ازخود نیست
که نه دلبر بر ما باشد و نه دل بر ما
من که عاجز شدم از نامه نوشتن بر دوست
شسته شد بسکه خط از گریه چشم تر ما
هر شب از بس ز غم زلف سیاهش گریم
سرخ اطلس شده از خون جگر بستر ما
روز و شب با غم عشق رخ اوخرسندم
پرورش کرده به غم چون دل غم پرور ما
ناامید این قدر از بختم و مأیوس از یار
که گر آید به برم می نشود باور ما
سوزم از آتش هجران و بلنداقبالم
گر به سویش ببرد باد ز خاکستر ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عواطف عمیق و دردهای ناشی از دوری از معشوق است. شاعر از نارساییهای ارتباط با دلبرش میگوید و احساس ناامیدی و غم را به تصویر میکشد. او به سختیهای نوشتن نامه به دوستش اشاره میکند و از تأثیر اشکهایش بر کاغذها سخن میگوید. همچنین، غم عشقش را در شبها بازگو میکند و از دردی که از دوری احساس میکند، میسوزد. شاعر از عدم امیدش به بهبود وضعیت و از طوفانهای عاطفی که به سرش میآید، سخن میگوید و در نهایت، آرزوی دیدار دوباره معشوقش را دارد.