شمارهٔ ۲۰۲ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نگاه بر رخ خوبان اگر گناه شود
مرا بهل که به رویت همی نگاه شود
اگر که پر هما نیست زلف تو از چیست
به فرق هر که زندسایه پادشاه شود
تو را چو طره سیاه است وچشم ومژه سیاه
غمی ندارم اگر بخت من سیاه شود
نه همچو موی توخوشبوی گشته عنبر ومشک
نه همچو روی تو تابنده مهر وماه شود
به مهر وماه نمودم شبیه روی تو را
ز من مرنج اگر بر من اشتباه شود
کند شبیه کس ار مهر و ماه را به رخت
به پیش روی تو باید که عذر خواه شود
غبار خط به رخت ز آه من نشست آری
مگر نه تیره رخ آئینه را زآه شود
تو آن گلی که چواندر چمن شوی پیدا
به پیش روی تو گل خوار چون گیاه شود
به دهر خواهد اگر کس شودبلند اقبال
بیایدش که به پستی چوخاک راه شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای محبوب و احساسات عاشقانه شاعری میپردازد که بر اثر تماشای محبوبش دچار گناه میشود. شاعر میگوید که اگرچه بختش ممکن است سیاه باشد، ولی زیبایی چهره محبوب برای او غمانگیز نیست. او با اشاره به کلمات عاطفی درباره مو، چشم و خط محبوب، بیان میکند که دیگر زیباییها در مقابل محبوبش ناچیز هستند. شاعر اذعان میکند که حتی اگر شبیه کسی دیگر هم باشد، باید عذرخواهی کند و در نهایت به این نکته اشاره دارد که اگر کسی بخواهد در دنیا خوشبخت شود، باید humble باشد و در برابر محبوب خود فروتن بماند.