شمارهٔ ۲۰۶ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بی سبب نبود که یار ازچشم خود دورم نمود
دیدچون مستاست وخنجر دار منظورم نمود
خواستم کز شهد لبهایش دهان شیرین کنم
تلخکام از مژه چون نیش زنبورم نمود
من نبویم مشک و نه کافور جویم ز آنکه یار
بی نیاز از روی و مواز مشک وکافورم نمود
چون لبش آمدعقیق آسا خطش فیروزه فام
گه مقیم اندر یمنگاه درنشابورم نمود
عاشقی را بعد مردن زنده دیدم گفتمش
چون شدی گفتا گذر یار از سر گورم نمود
زاهدا من می نخوردم چند تکفیرم کنی
از نگاهی چشم دلبر مست ومخمورم نمود
بودم اندر پستی وظلمت بسی از هجر دوست
وصل رخسارش بلند اقبال وپر نورم نمود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر بیانگر عشق و جذابیت یار است که پاسخگوی احساسات و دردهای عاشقانه اوست. شاعر با تصویرسازیهای زیبا از ویژگیهای یار، همچون لبهای شیرین و مژههای تلخ، جذابیت او را توصیف میکند. عاشق از دوری یار و تلخی تجربههایش میگوید و نشان میدهد که در غیبت او، زندگیاش تیره و تار شده است. او همچنین اشاره به زنده شدن پس از مرگ دارد که به خاطر گذشتن یار از کنار خود است. در کل، شعر احساسات عمیق عاشقانه، غم و شوق وصال و زیباییهای یار را به تصویر میکشد.