نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۲ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

در ودیوار دل از عشق جانان چون خراب آید

فضای دل هماندم پر زنور آفتاب آید

دلم ازآتش عشق پریروئی بود بریان

که چون ازدل کشم هوئی زمن بوی کباب آید

شبی در خواب دیدم می کنم با زلف اوبازی

چه شب ها رفته وز من باز بوی مشک ناب آید

به شمع روشنم دیگر چه حاجت امشب ای خادم

اگر در بزم من آن ماه طلعت بی نقاب آید

نه نالان هستم از قهرش نه بالان گردم از لطفش

اگر آید گناه از من وگر از من ثواب آید

نمی دانم چه می بود این که ساقی ریخت درساغر

که این مستی که من دارم کجا کی از شراب آید

به دلگفتم بلند اقبال گرددکس چو من گفتا

بلی هر کس بر دلبر دعایش مستجاب آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر شاعر به احساسات عمیق و عشق خود نسبت به محبوبش اشاره می‌کند. او می‌گوید که دلش مانند ویرانه‌ای از عشق شده و در فضای دلش نور آفتاب درخشیده است. شاعر از آتش عشقش صحبت می‌کند که او را سوزانده و بوی کبابی که از دلش برمی‌خیزد را توصیف می‌کند. او در خواب با محبوبش بازی می‌کند و بوی مشک را احساس می‌کند. همچنین، او بیان می‌کند که دیگر نیازی به شمع روشن ندارد، چرا که محبوبش در بزمش حاضر است. شاعر نه از قهر محبوب گله‌مند است و نه از لطف او در حالت مرضی و مستی. در آخر، او به این نکته اشاره دارد که دعا برای محبوب نزد خداوند مورد اجابت قرار می‌گیرد.