نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۴ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گلگون چو روی یار من از غازه می شود

داغ دل من از غم اوتازه می شود

از یادچشم وچهره او اشک وبخت من

سرخ وسیه چو سرمه وچون غازه می شود

اوجا به شهر دارد ودارم عجب از آنک

بیرون به سیر باغ ز دروازه می شود

هر گه به یاد آیدم آن چشم نیمخواب

اعضای من زشوق به خمیازه می شود

بی پرده دید هر که رخ دوست را چومن

داندکه حسن تا به چه اندازه می شود

ای دل نگفتمت که مگو وصف روی دوست

دیدی نگفته شهر پر آوازه می شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و تأثیر عمیق چهره محبوبش اشاره می‌کند. او می‌گوید که زیبایی محبوب چون غاز و داغ دلش از غم او تازه می‌شود. یاد چشم و چهره محبوب باعث اشک ریختن و تغییر حال او می‌شود. شاعر به شگفتی از وجود محبوب در شهرش اشاره می‌کند و می‌گوید یادآوری چهره او، اعضای بدنش را از شوق خمیازه می‌کند. او به دوستانش می‌گوید که وقتی کسی چهره محبوب را ببیند، می‌فهمد چه میزان زیبایی وجود دارد. در انتها، به دل خود سفارش می‌کند که از توصیف زیبایی محبوب بدور باشد؛ زیرا زیبایی او خود را به خوبی نشان می‌دهد.