نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۱ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جز قد دلبر که داردطره های مشکبار

کس درخت سرونشنیده است کآرد مشک بار

سروجا گیرد کنار جوکنارم زآب چشم

شد چو جوکان سرو بالایم نشنید درکنار

خواهش سیر گلستانش کجا باشد دگر

آنکه اندر خانه دارد سروقدی گل عذار

تا دمار آرد برون از روزگار عاشقان

بر دو دوش افکنده چون ضحاک از گیسو دومار

خورد وخوابم راگرفته است از دوچشم نیخواب

صبر وتابم را ربوده است از دوزلف بیقرار

غم مخور ای دل که باشد یار همدم با رقیب

نوش با نیش است وگل با خار وصهبا با خمار

گوبلنداقبال را بر وعده اودل مبند

عهدوپیمان نکو رویان ندارد اعتبار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از حافظ بیانگر عواطف عمیق عاشقانه اوست. شاعر به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ چیز در دنیا به پای زیبایی او نمی‌رسد. او از عواطف و دردهای عشق حرف می‌زند و نشان می‌دهد که چگونه عشق می‌تواند خواب و آرامش را از انسان بگیرد. همچنین به این نکته اشاره می‌کند که در عشق، گاهی خوشی و درد با هم همراه هستند و نباید به وعده‌های دیگران اعتماد کرد، زیرا هیچ‌چیز پایدار نیست. در کل، شعر حسرت و زیبایی عشق را با هم به تصویر می‌کشد.