شمارهٔ ۲۲۵ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
پرده را از روی خود انداخت یار
وزنگاهی کار ما را ساخت یار
بود شب تاریک ومن گم کرده راه
دستگیرم شد مرا بشناخت یار
دل چو سیم و خودچو زر بیغش شدم
بسکه درکوره غمم بگداخت یار
نیست دل را غیر تسلیم و رضا
بر سر دل هر چه آرد تاخت یار
خواست دلگرمم به سر بازی کند
ورنه کی این نرد را می باخت یار
ساقیا بردار و در پیمانه کن
این بهی کاندر قدح انداخت یار
با همه پستی بلند اقبال شد
چون به حال زار دل پرداخت یار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف لحظاتی از عشق و حال و هوای دل خود میپردازد. یاری که با نگاهش زندگی او را تغییر داده و در تاریکی شب، نور امید را به او بخشیده است. دل شاعر به خاطر غمها و مشکلاتش شبیه سیمی نرم و زرینی خالص شده است. او تسلیم و رضا را نشان میدهد و همچنین به حس عمیقتری از بازی عشق و پیروزی در آن اشاره میکند. شاعر از ساقی میخواهد که شراب را برایش بریزد تا احساساتش را بهتر درک کند. در پایان، او میفهمد که با وجود تمام مشکلات، یار به او کمک کرده و او را از حالت پریشانی نجات داده است.