نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۸ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای مژه خونریز توچون ناوک دل دوز

از چشم سیاه تو سیه گشته مرا روز

برخیز وبیاور می وبنشین وبده جام

وآتش به دلم ز آتش رخساره برافروز

از روی توام خرم واز موی تودرهم

موی تو محرم شده وروی تونوروز

الحمد که آمد به کفم دامن وصلت

ممنون شدم از طالع فرخنده فیروز

در کار توام چون وچرا لا و نعم نیست

خواهی تونوازش کن وخواهی تو مرا سوز

داری هوس سوختن ای دل اگر ازعشق

پروانه مشو سوختن از شمع بیاموز

اقبال من از عشق رخ دوست بلند است

نه ازمدد چرخ ونه از گردش یلدوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی معشوقه‌اش و تأثیر عمیق او بر زندگی‌اش اشاره می‌کند. او مژه‌های معشوقه را به تیرهای عشق تشبیه کرده که دل او را می‌زند و از چشم‌هایش روزهای او را تیره کرده است. شاعر از معشوق خواسته تا بیاید و می‌نوشد و آتش عشقش را بیشتر برافروزد. او همچنین به شادی‌اش از در دست داشتن دست معشوق اشاره می‌کند و آن را نشانه‌ای از خوشبختی‌اش می‌داند. در پایان، شاعر به قدرت عشقش اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که عشق او به معشوق، مستقل از سرنوشت و تقدیر است.